پس فریاد زدم.............
فریاد بی صدا...................
فریاد در گلو....................
فریادی که فقط خودم شنیدم صدایش را........................
لا لا لا لا میگم اما نخوابید
که دارم من سوال بی جوابی
ز دنیا وز آدم های دنیا
که تا شاید کنید پیدا جوابی
سوالم این چنین بود است و شاید
چه معنا می دهد فرمان باید
که هر کس در حریم قدرت خویش
نویسد این چنین جز این نباید
لا لا لا لا میگم به چشم بیدار
نخواب آرام نخواب در این شب تار
که دیده مثل امشب در کمینم
نشسته منتظر در پشت دیوار
نشسته منتظر تا تو بخوابی
تا از یادت بره فکر رهایی
که تا از تو بدزده آسمون رو
همون طرح تو از دنیای آبی
لا لا لا لا لا لا میگم خوابت نگیره
که نسل ما همون نسل اسیره
تو شاید پاک کنی شهد شقاوت
ز تاریخی که مانده از قبیله
نخواب آروم نخواب ای دختر من
که نا خوانده نماند دفتر من
بمان بیدار و با یاران بخوانش
که یاد قرص ماه ست این دفتر من آآآآا.......
شام بي سحر
چه رفته است كه امشب سحر نمي آيد؟
شب فراق به پايان مگر نمي آيد؟
جمال يوسف گل ، چشم باغ روشن كرد
ولي زگمشده من خبر نمي آيد
شدم به ياد تو خاموش ،آنچنان كه دگر
فغان هم از دل سنگم به در نمي آيد
تو را به جز به تو نسبت نمي توانم كرد
كه در تصور از اين خوب ترنمي آيد
طريق عقل بود ترك عاشقي ،دانم
ولي ز دست من اين كار بر نمي آيد
به سر رسيد مرا دور زندگاني و باز
بلاي محنت هجران به سر نمي آيد
منال بلبل مسكين به دام غم زين بيش
كه ناله در دل گل كارگر نمي آيد
زباده ، فصل گلم توبه مي دهد زاهد
ولي ز دست من اين كار بر نمي آيد
دو روز نوبت صحبت ،عزيز دار
كه هر كه رفت از اين ره ،دگر نمي آيد
هر كسي مي توانداز پشت چشمانم از اشكهاي هميشه جاري ام از سكوت
هميشه همراهم تمام حرفهاي دلم را بفهمد حرفهايي كه جاي خود را به
زخمي كهنه داده اند زخمي كه ديگرصبر نيز دواي درمان آن نيست زخمي
كه ديگر روحم و جسمم به آن عادت كرده اند زخمي كه هر چند وقت يكبار
دهان باز ميكند ديگر اين زخم قسمتي از زندگي ام شده ولي مرحم اين زخم
را ميدانم....